وبگردی؛
عجیب ترین آزمایش های علمی تاریخ (1)
باوجودی که علم قدرت بهبود زندگی و درمان بیماری ها را دارد، ولی گاهی می تواند به هیولایی برای شکنجه، قتل و شستشوی مغزی ما تبدیل شود.
به گزارش سرویس فضای مجازی خبرگزاری صدا و سیما؛ از زمان فرانکشتاین مری شلی(دانشمند جوانی که با تکههای بدن مردگان و نیروی الکتریکی جانوری به شکل انسان ساخت)داستانهای دانشمندان دیوانه به بخشی از تخیل جمعی بدل شده اند. در ادامه برخی از عجیب ترین آزمایش های علمی تاریخ را می خوانید.
حالت های چهره و سر بریدن موشدر سال ۱۹۲۴، کارنی لندیس محققی از دانشکده روانشناسی دانشگاه مینه سوتا، آزمایشی برای مطالعه تأثیر احساسات روی حالت های صورت طراحی کرد. به عنوان مثال، حالت های چهره ای وجود دارد که فرد برای انتقال پیام تعجب و یا نشان دادن انزجار از آن استفاده می کند.
بسیاری از شرکت کنندگان مطالعه لندیس را دانشجویان دانشگاه تشکیل می دادند. او آن ها را به آزمایشگاهش برد و خطوطی روی صورتشان کشید تا به راحتی بتواند حرکات عضلات صورتشان را ببیند. لندیس آزمون های محرک مختلفی را طراحی کرد که واکنش روانی قوی داشته باشند و در این حالت ها از داوطلبان عکس می گرفت. او آن ها را مجبور کرد آمونیاک استنشاق کنند، به عکس های مستهجن نگاه کنند و دست خود را در سطلی که پر ز قورباغه های لزج بود فرو ببرند. اما نقطه اوج این آزمایش، جایی بود که از شرکت کنندگان می خواست سر یک موش سفید را قطع کنند.
لندیس هرگز متوجه نشد، فرمان برداری شرکت کنندگان آزمایشش جالب تر از حالت های چهره شان بوده است.
پزشک استفراغ خور"استابین فیرث" پزشکی بود که در اوایل قرن نوزدهم در فیلادلفیا زندگی می کرد. او مشاهده کرد، بیماری تب زرد در تابستان اوج می گیرد اما در طول زمستان ناپدید می شود. به این ترتیب فیرث نتیجه گرفت، برخلاف نظر عموم این بیماری واگیردار نیست. او این فرضیه را مطرح که تب زرد بر اثر عوامل دیگری همچون گرما، مواد غذایی و سروصدا ایجاد می شود.
فیرث برای اثبات فرضیه خود، چندین آزمایش را روی خودش انجام داد تا ثابت کند، هر چقدر در معرض تب زرد قرار بگیرد؛ بازهم به این بیماری مبتلا نمی شود. او با چاقو زخم های کوچکی روی دستش درست کرد و روی زخم های باز استفراغ سیاهی ریخت که از یک بیمار مبتلا به تب زرد گرفته بود. اما بیمار نشد.
او سپس مقداری از این استفراغ را روی چشمانش مالید. مقداری از این استفراغ را در کتری گذاشت و از بخارش استنشاق کرد. فیرث حتی کمی از استفراغ را خورد. بالاخره فیرث یک لیوان کامل استفراغ سیاه رقیق را نوشید، اما بازهم بیمار نشد. فیرث در ادامه آزمایش هایش، انواع مایعات آلوده از جمله، خون، بزاق، عرق و ادرار بیماران را به خودش مالید. او از همیشه سالم تر بود. به نظر می رسید، فرضیه اش را به اثبات رسانده بود. متأسفانه او اشتباه می کرد. تب زرد واقعا واگیردار بود، اما مستقیما از راه خون معمولا توسط یک پشه سرایت می کرد. ولی با همه کارهایی که فیرث انجام داد، واقعا اینکه هنوز زنده بود، خودش دست کمی از معجزه نداشت!
مزایای شستشوی مغزیدکتر "ایون کامرون" باور داشت، درمانی برای اسکیزوفرنی پیدا کرده است. فرضیه او این بود که می توان مغز را دوباره برنامه ریزی کرد تا به نحوی سالم فکر کند، در واقع او می خواست الگوهای فکری جدید را به ذهن تحمیل کند. روش او این بود که بیماران با هدفون هایی به پیام های صوتی گوش می دادند که گاهی تا چند روز و حتی چند هفته ادامه داشت. رسانه ها از این روش به عنوان مزایای شستشوی مغزی یاد کردند.
در طول دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ صدها بیمار کامرون در کلینیک آلن مونترال به سوژه های او تبدیل شدند. کامرون یک بار برای آزمایش این روش، بیماران را به وسیله دارو خواباند و وادارشان کرد به پیام صوتی: "وقتی که یک تکه کاغذ می بینید، آن را بر می دارید.” گوش دهند. سپس آن ها را به یک باشگاه ورزشی برد و در کف سالن ورزشی خواباند که یک تکه کاغذ روی آن بود. او با خوشحالی گزارش کرد که بسیاری از آن ها خودشان به طرف کاغذ می رفتند.
وقتی سیا از تحقیقات کامرون با خبر شد، به آن علاقه مند شد و مخفیانه بودجه ای را در اختیار او قرار داد. اما سرانجام این سازمان متوجه شد که روش کامرون با شکست مواجه شده است. بنابراین بودجه او قطع شد و خود کامرون هم اعتراف کرد که آزمایش های او: "سفر ده ساله ای در مسیری اشتباه بوده اند.”
پیوند سر میمونوقتی "ولادیمیر دیموخوف" در سال ۱۹۵۴، از سگ دو سر خود رونمایی کرد، این ایده او الهام بخش نوع جدیدی از رقابت های جراحی بین دو ابرقدرت جهان شد. دولت ایالات متحده آمریکا برای اینکه ثابت کند بهترین جراحان جهان را در اختیار دارد، بودجه ای را در اختیار رابرت وایت قرار داد. وایت در آن زمان در مرکز تحقیقات مغز کلیولند، اوهایو، مجموعه جراحی های آزمایشی را شروع کرده بود که در نهایت به اولین پیوند سر میمون منجر شد.
این پیوند سر در ۱۴ مارس ۱۹۷۰ انجام شد. وایت و دستیارانش ساعت ها وقت صرف انجام عمل جراحی دقیقی کردند که در آن سر یک میمون از بدنش جدا می شد و به بدنی جدید پیوند زده می شد. وقتی میمون به هوش آمد و متوجه شد، بدن او با بدنی دیگر جایگزین شده، با عصبانیت به وایت نگاه می کرد و دندان غره می کرد. میمون تنها یک روز و نیم بعد به دلیل عوارض ناشی از عمل جراحی مُرد. اما با وجود سرنوشت غم انگیز میمون، اوضاع حتی می توانست از این هم بدتر باشد. وایت در گزارش های خود نوشته بود که از لحاظ جراحی راحت تر بود که سر میمون را از عقب پیوند می زد!
وایت تصور می کرد، باید مثل یک قهرمان با او رفتار شود، اما در عوض عموم مردم از کاری که او کرده بود وحشت کرده بودند. بااین وجود، وایت برنامه دیگری برای پیوند سر انسان ترتیب داد. او داوطلبی هم به نام کریگ وتویتز پیدا کرد که به فلج کامل اندام مبتلا بود، اما تا به امروز هیچ پیوند سری انجام نشده است.
ضربان قلب هنگام مرگدر ۳۱ اکتبر سال ۱۹۳۸، جان دیرینگ، آخرین پوک خود را به سیگارش زد و روی صندلی نشست و به نگهبان اجازه داد، نقاب سیاهی روی سر او بگذارد. نگهبانان الکترودهایی را به قفسه سینه او وصل کردند، آن ها همچنین سنسورهای الکترونیکی به مچ دست دیرینگ بستند.
دیرینگ در آزمایشی شرکت می کرد که در آن ضربان قلب او در زمان اعدام اندازه گیری می شد. دکتر "استفان بسلی"، پزشک زندان استدلال می کرد، از آنجایی که دیرینگ در هر صورت اعدام می شود. علم باید از این اتفاق استفاده لازم را ببرد. شاید از این آزمایش، اطلاعات ارزشمندی در مورد تأثیر ترس بر قلب به دست بیاید.
نوارهای قلب بلافاصله نشان دادند که با وجود ظاهر آرام دیرینگ، قلب او به مانند یک مته دستی، ۱۲۰ بار در دقیقه می تپید. کلانتر دستور آتش را صادر کرد و ضربان قلب دیرینگ به ۱۸۰ ضربه در دقیقه افزایش یافت.
چهار گلوله سینه زندانی را شکافت و او را روی صندلی به عقب برد. یک گلوله مستقیما به سمت راست قلب او اصابت کرد. قلب او به مدت چهار ثانیه منقبض شد و لحظه ای بعد دوباره منقبض شد و سپس ضربان قلبش به تدریج کاهش یافت. ۱۵.۴ ثانیه پس از برخورد اولین گلوله به دیرینگ، قلب او ایستاد.